حس با تو بودن...
عزیز دلم ثنا جونم
وقتی تو شکم مامانی بودی حس خیلی خوبی داشتم 
مثل کسی که تا حالا نمیدیده بعد خدا بهش بینایی میده
همه جارو زیبا میبینه
تو برام همون حس بودی همش فکر میکردم که وقتی به دنیا بیایی چه شکلی
هستی
یا وقتی بغلت میکنم چه حسی دارم 
برام مثل رویا بود چون تا به حال تجربه نکرده بودم . 
من سختی زیادی ماه آخر کشیدم چون هم دانشگاه میرفتم هم سر کار
ولی وقتی به دنیا اومدی و خدا تورو به من داد من تمام خستگیم در رفت 
همون شب که به دنیا اومدی تا صبح تو بغلم بودی من اصلا تا صبح نخوابیدم
چون یک عروسک سفید و ناز بغلم بود
همون شب مامانی پیشمون موند .
من از پست پنجره به عشق به مادربودن و افتخار مادر شدن یک طلوع زیبا رو حس کردم. و امیدوارم همه زنان عالم این حس رو تجربه کنند
عزیزم اینجا 2 روزت بود که تازه چشماتو باز کرده بودی همه کلی ذوق میکردیم 

مثل موش کوچولو بودی اما بعدش کلی تغییر کردی



حس با تو بودن...
